اميد وارم كه حالتون خوب باشه . قبل از هر چيز از اون دوستاي خوبم كه لطف مردن و نظر دادن تشكر مي كنم. ![]()
امروز مي خوام از درد و دلاي آقاي پهلوان كه تو ياهو 360 گذاشتن براتون بذارم
. اميدوارم كه لذت ببرين .
اينبار با عنوان :
قربون حواس جمع
وقتي مشغول آهنگسازي هستم يا دارم شعر مي گم اصلا حواسم به چيز ديگه
اي نيست و همين باعث ميشه که کار هاي عجيب و غريبي انجام بدم، يادمه سر
شعر فردا مال ماست قرار شد که يه سر برم شرکت پدرم.... توي پارکينگ
چهار بار در رو باز کردم و بستم بدون اين که ماشينو بيارم بيرون !!!..... حالا
اين يه خوبي داشت که کسي نديد... ولي تازگي سر قطعات آلبوم چهارم کار
هاي عجيب و غريب تري کردم ... يه بار تو حال آهنگسازي بودم که هوس
کردم چايي بخورم... رفتم و به خيال خودم چايي دم کردم.... بعد از يه
ربع، همسر گرامي رفت که چايي بريزه که پرسيد: چند وقته چايي رو
گذاشتي؟ ... گفتم يه ربعي ميشه ... گفت : پس چرا رنگ نگرفته؟... گفتم: ...ا...
مگه ميشه؟! ... گفت:از کدوم چايي ريختي؟ گفتم: هموني که همکارم از هند
آورده بود... گفت: ميشه بياي نشون بدي از کدوم؟ ... من هم که غرق فکر
کردن بودم با اکراه از جام بلند شدم و به يه ظرف که اونجا بود اشاره کردم
وگفتم: اين! ..... سري تکون داد و گفت: اين که اسفنده!!!!
شاهکار ديگم اين بود که همسر گرامي از بيرون زنگ زد و گفت تا من ميام
اون ظرف پيرکسو از يخچال بر دار و بذار توي فر.... من هم فرو روشن کردم
و ظرفو گذاشتم اون تو.... بعد ازمدتي از راه رسيد و گفت:احساس نمي کني
بوي عجيبي مياد؟... گفتم: چرا ولي نفهميدم چيه.... رفت سر فر و گفت: اي واي ..
. پيرکسو با سبد زيرش گذاشتي تو فر!!!!
مي گن يه روز يه هنرمندي عادت داشته هر شب آدامسشو پرت مي کرده از
پنجره بيرون و شيرجه ميزده تو تختش... يه روز مي بينن حسابي دست و پاش
شکسته... چون شب قبل حواسش پرت شده بود آدامسشو انداخته بوده رو
تخت و شيرجه بوده بيرون!!! به نظرم منم مواقعي که دارم آهنگ مي سازم يا
شعر مي گم اصلا نبايد کار ديگه اي انجام بدم چون آخر و عاقبتم ممکنه مثل
اين هنرمنده بشه!
اینم چند تا عکس زیبا ...
۱. نینف عزیز ...
۲. سیامک غلیظ ...
۳. علی لذیذ ...
۳. علیرضای تمیز ...
خب دوستای گلم نظر یادتون نره هاااااااااااا !!!
تا پست بعدی بای
.